محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3051
تاريخ الطبرى ( فارسي )
قيس بن عبد الله صايدى مرا شناختند و گفتند : « اين ضحاك بن عبد الله مشرقى است ، اين پسر عموى ماست شما را به خدا دست از او بداريد . » گويد : سه كس از بنى تميم كه با آنها بودند گفتند : « بله ، به خدا از برادران و اهل دعوتمان مىپذيريم و دست از يارشان مىداريم . » و چون تميميان از ياران من تبعيت كردند ديگران نيز دست بداشتند و خدا مرا نجات داد . فضيل بن خديج كندى گويد : ابو الشعثاى كندى از تيرهء بنى بهدله پيش روى حسين زانو زد و يكصد تير بينداخت كه جز پنج تير به زمين نيفتاد كه تيراندازى چيره دست بود و چون تيرى مىانداخت مىگفت : « منم فرزند بهدله يكه سوار عرجله . » گويد : و حسين مىگفت : « خدايا تير وى را به هدف برسان و پاداش وى را بهشت كن . » گويد : و چون يكصد تير را بينداخت برخاست و گفت : « جز پنج تير به زمين نيفتاد و معلومم شد كه پنج كس را كشتهام . » گويد : وى جزو نخستين كسانى بود كه كشته شدند . گويد : وى آن روز رجزى مىخواند به اين مضمون : « منم يزيد كه پدرم مهاجر بود « دليرتر از شير بيشه « خدايا من ياور حسينم « و از ابن سعد دورى گرفتهام . » گويد : يزيد بن المهاجر از جمله كسانى بود كه همراه عمر بن سعد به مقابلهء حسين آمده بودند ، و چون شرايط حسين را نپذيرفتند سوى وى رفت و همراه وى جنگيد تا كشته شد .